مصاحبه برای استخدام مصاحبه کننده : در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟ متقاضی : 499 عدد مصاحبه کننده : سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم مصاحبه کننده : حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید متقاضی : مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو
تست هوشه.بدون اینکه جوابارو ببینین به سوالا جواب بدین :))))))) 1- نام علمی یک نوع کرم سبز که سنگ میخوره چیه؟ 2- یکی میخواد با 1000 عدد آجر یک خونه بسازه ولی یک آجر اضافه میاد. چه کار میکنه؟ 3- علت سوار نشدن مارها به قطار چیست؟ 4- یک نقطه آبی روی دیوار چیه؟ 5- پنج تا فیل بخوان توی یک فلوکس بشینن باید چه کار کنن؟ 6- چطوری میشه یک زرافه رو در سه حرکت توی یک یخچال جا داد؟ 7- اگه یک فیل رو روی درخت بذاریم چه اتفاقی میفته؟ 8- یک نقطه قرمز روی دیوار چیه؟ 9- یکی
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان
تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. آماده ای؟ برو پایین تر..... سوأل اول : فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود. سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی. برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر
دقت کردین هر موقع دارین سشوار می کشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس می کنین یکی صداتون می کنه!؟ تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی، همیشه وقتی طرف می فهمه بچه دار نمی شه همه بچه ها از ماشینای بغلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای می کنن و می خندن!؟ تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن!؟ تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟ تا حالا
این مطلب ، تجربیات آدم ها توی زندگی در سنین مختلف که با اون روبرو شدن رو نشون میده ! جالبه ، بخونین فهمیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته “از این قسمت باز کنید” سختتر از طرف دیگر است. (۵۴ ساله) فهمیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. (۲۸ ساله) فهمیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی “دوستت دارم”. (۶۱ ساله) فهمیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام میدهم.
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد. سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا میپخت. یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم . روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو ..
اینجا انتهای زمین است... درست لحظه ی مرگ انسانیت... جایی که دست های مادران بوی خ ... ون می دهد!!! بوی "جنایت" و آبهای راکدش طعم کودکانی را می گیرد که بی نفس خفه می شوند در خفقان این نکبت آباد! معصومیت ها دریده می شوند... و "آدم "ها... همین ما آدم ها... چه ساده می گذریم از کنار درد هایمان "این درد های مشترک" اینجا انتهای زمین است... درست همین جایی که ما ایستاده ایم!!!!